الاغ مرده
سارا ...
عجب خوش شانسی
روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
دستان سينه
داستان خاله داستان کردن زن عمو
داستان مامان و تعميرکار
داستان....
اينا رو کي مينويسه چرا مينويسه براي کي مينويسه
کي نوشتنش که معلومه
داستان مرد ايراني داستان زن ايراني
داستان تلخ کشور ما داستان بي ارادگي و سستي خودمونه
سي سال از انقلاب ميگذره ولي امروز ما کجاييم؟؟؟
قبل از انقلاب شاه ميخواست فساد ايجاد کنه که مردم متوجه نشن توي مملکتشون چه خبره، امروز کي ميخواد؟
منو بکن از دنيا داستان منو زندگيم
داستان از اينجاست
بعضيا ميگن
بهتره تا بري خونه خالي گير بياري و...
ولي من ميگم مگه فقط همين دوتا راه حل هست
داستان ديدن عکس و خوندن داستان
داستان هاي که خوندي داستان هايي که يه عده نوشتن يه جايي بايد به کار بياد ديگه
کجا از اينجا بهتر
حالا اين خيال و اين بد بختيا به اينجا ختم ميشه يا نه باشه در قسمت بعد
اين داستان ادامه دارد....
ادامه داستان اينجاست
داستان سينه
داستان سينه و داستان کردن و داستان زن و
داستان من و زن عمو و منو بکن و داستان من و داستان حمام
رو خوب خونده بود
آروم اومد نشست رو تخت دلش آروم نميشد
يه چيزي کم داشت هي داشت با خودش ور ميرفت
داستان عمو ابراهیم و اون مشتری خانوم
اختلاف سنش با کوچکترین برادرش که می شد پدر من، حدود 23 سال بود. شاید حدود 80 سالش بود و عملا” برای منی که هیچوقت پدربزرگم رو ندیده بودم، نقش پدر بزرگ رو بازی می کرد.
نه تنها من که با عمو ابراهیم این نسبت رو داشتم، بلکه همه بچه های محل “عمو” صداش می کردند.
خیلی خاکی و با معرفت بود اما علاوه بر نقاط مثبت خیلی زیادی که داشت، چند تا هم اخلاق بد داشت که بعضی وقتها آزار دهنده بود!