حالا اينو داشته باشيد تا يه سري بريم به کودکي من
باز باران با ترانه باگهر هاي فراوان .......
احتمالا اين شعر رو خيلي خوب يادتون مياد چون وقتي ميخونديدش کيف ميکرديد ولذت ميبرديد
حالا چه ربطي به داستان من و مامان داره؟؟
وقتي شما يه داستان  س ک س ي رو ميشينيد با علاقه ميخونيد و با کلي خيال پردازي خود تون رو جاي شخصيت اصلي داستان قرار ميديد و به زور کلي کيف ميکنيد.
جمله به جمله اين حرف ها توي ذهن شما حک ميشه!!!
وقتي مادر اومد داخل ديدمش و........
اينو با شور و شوق ميخوني به زور کيف هم ميکني
اما قضيه همين جا تمون نميشه
فردا وقتي مادرت رو ديدي يه دفعه اين مطلب توي ذهنت جرقه ميزنه و جمله به جمله داستان مقابل چشمات ررژه ميره
اگه مردي حالا مادرت رو نگاه کن و اونو به چشم يه شريک جنسي و يه زن بدکاره نبين
متاسفانه اين  داستان ها به اين زوديا هم از ذهنت پاک نميشن
و بعد از مدتي که به خوندن اين داستان ها ادامه بدي متوجه ميشي که ديگه نميتوني نه به مادرت نه به خواهرت ونه به هيچ يک از آدماي مونث دور برت با چشم پاک نگاه کني
اون موقع پشيموني تقريبا سودي نداره
البته هميشه راهي براي توبه هست ولي  هرچي ديرتر سخت تر